تبليغاتX
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
«و الموُمنون و الموُمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر».

وقتي آدمي مثل احمدينژاد ظاهر ميشود، اينها ياد نقطهي اشتراکشان ميافتند. چون او شعارش اين است که آمده تا با اين  اشرافيت در بيفتد(هرچند بهشکل ناقص و نامتوازن.) او بالأخره از جنس اينها نيست. اينجا ديگر آقايان همه به هم نزديک ميشوند. از علي لاريجاني گرفته تا ناطق نوري و ميرحسين موسوي از هاشمي رفسنجاني گرفته تا محمد خاتمي. همه و همه و همه. صورتبندي مسائل و جنس مسئله دارد عوض ميشود. دارند به هم نزديک مي شوند. نزديک شدن آقاي ناطق با آقاي موسوي را چه طور بايد تحليل کنيم؟ اين دو اصلاً هويت سياسي شان در تقابل با يکديگر بوده است!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

کارشناس علوم ارتباطات: باید یک نهضت گفتگو در فضای جامعه رسانه ای کشور ایجاد شود.
به گزارش ستاد خبری شانزدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری ها، وحید جلیلی، سردبیر مجله راه در حاشیه نمایشگاه مطبوعات طی نشستی با موضوع مصاحبه در انتقاد از فضای ضعیف نظری و فنی ژورنالیسم ایران گفت: علیرغم سابقه غنی ادبیات کشور، تعداد کتاب های جنبی رسانه برای مطالعه و آموزش جوابگوی نیازهای افراد نیست.

وی با اشاره به تاریخ ژورنالیسم ایران گفت: اکتفا به ترجمه کتاب ها منجر به بی اعتنایی جدی به بومی کردن ژورنالیسم در ایران شده است.
وحید جلیلی افزود: با جمع بندی مجموعه تجربیات روزنامه نگاران ایرانی در قالب های مختلف گفتگو، مقاله، گزارش و یادداشت می توان خلا موجود در مطالعات ژورنالیسم ایران را برطرف کرد.
این کارشناس علوم ارتباطات در تقسیم بندی بحث فنی گفتگو و چگونگی مصاحبه به بعد، حین و قبل از مصاحبه گفت: اطلاع از شخص مصاحبه شونده، آمادگی روحی، اعتماد، بداهه، استناد، انسجام و تنظیم از جمله مواردی است که در تنظیم یک مصاحبه بی نقص موثر است.
سردبیر مجله راه در ادامه ضمن هشدار به محدودشدن خزانه لغات در ادبیات ژورنالیستی گفت: فضای ژورنالیستی به سوی همسان سازی می رود چنانچه می بینیم نوع ادبیات و تنظیم خبرها یک شکل است، این در حالی است که بسیاری از واژه های مترادف در بیان یک جمله معنای یکسان ندارند.
وحید جلیلی با بیان اینکه قالب گفتگو باید یک قالب استراتژیک باشد اظهار کرد: مصاحبه خوب، مصاحبه ای است که یک تجربه به یاد ماندنی در مصاحبه گر و مصاحبه شونده بیافریند.
وی همچنین با انتقاد از عدم توازن رسانه ای در کشور به خصوص رسانه ملی گفت: به نظر می رسد ظرفیت و امکانات رسانه ای عادلانه تقسیم نشده است و افراد یا گوش مطلق و یا زبان مطلق اند.
جلیلی در پایان یادآور شد: جامعه رسانه ای کشور، اجازه ظهور افراد عادی را نمی دهد و تنها ارزش خبری شهرت و افراد خاص و شناخته شده در آثار رسانه ای دیده می شود و این در حالی است که افراد عادی نیز می توانند ناگفته های بسیاری در این حوزه بیافرینند.

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

به گزارش خبرنگار سرويس دانشگاه برنا، وحيد جليلي سردبير ماهنامه راه، در همايش "آشنايي و معارفه با گفتمان بسيج دانشجويي" در تالار شيخ انصاري دانشگاه تهران با اشاره به اينکه بسيج دانشجويي آخرين تشکلي است که امام (ره)مستقيما تشکيل دادند گفت: امام(ره) سازمانهايي مانند کميته امداد و بسيج و برخي از گروههايي ديگررا تشکيل دادند و دو-سه سال اول انقلاب، نهاد جديدي تا بعد از دوره جنگ تشکيل نشد.

وحيد جليلي افزود:امام(ره) در سوم آذر سال 67 بعد از جنگ دوباره وارد مرحله نهادسازي شد و توصيه کرد ،نهادي به عنوان تشکل بسيج دانشجو و طلبه تشکيل شود.
سردبير ماهنامه راه ،با بيان اين که يک سال آخر عمر امام (ره) با تمام عمر ايشان برابري مي کند اظهار داشت: ثمره کل حيات و تفکر امام (ره)را مي توانيم در سال آخر عمر ايشان ببينيم. جنبه مهم ديگر سال آخر عمر ايشان پنجره اي به آينده نظام و انقلاب اسلامي بود.
وي افزود:امام هر آن چه تجربه داشت در سال آخر عمر خود به کار مي گيرد تا چشم انداز جديد جامعه ايران را بعد از جنگ مشخص کند. مجموعه پيام ها و بيانات امام در سال 67 ،کاملا رو به آينده است.
اين روزنامه نگار پيشکسوت انقلاب اسلامي گفت: اگر امروز بخواهيم وضعيت و حوادث جامعه را تعريف کنيم نياز به توجه به پيش زمينه تاريخي داريم و بهترين مقطع براي تحليل ،مقطع بعد از جنگ است.
جليلي با اشاره به اين پيام امام "بسيج لشگر مخلص خداست" ادامه داد: جملاتي در اين بيان است که با اين که 21 سال از صدور اين پيام مي گذرد بعضي جملاتش بزرگ شده و برخي جملاتش سانسور شده است. قريب به اتفاق خيلي جاها اين جملات توسط خود بسيجي ها سانسور شده است.
اين روزنامه نگار با اشاره به اين گفته امام که مملکتي که در خط اسلام محمد(ص) است،بايد همه افراد بسيجي باشند خاطر نشان کرد: ملتي که مخالف با استکبار و پول پرستي است، مهمترين شاخصه و تفکر بسيجي را مواجه جدي با استکبار و پول پرستي مي داند. امام (ره) تاسيس بسيج دانشجويي را با اين دغدغه تحليل مي کند. دغدغه اي که امام(ره) دارد اين است که شاخصه هاي اصلي اسلام ناب و تفکر بسيجي در جامعه ما مهجور بماند و شناخته نشود و رويکرد هاي ديگري جاي اسلام واقعي جا بزند و جامعه خسارت ببيند.
سردبير ماهنامه راه همچنين ادامه داد: حدود يک و نيم ماه بعد از اين گفته امام(ره) که«بسيج دانشجويي را تاسيس مي کنم که از اسلام ناب با شاخصه هايش، در برابر اسلام امريکايي حفاظت کنم» امام (ره)پيام ديگري خطاب به مرکز وقف اسناد انقلاب اسلامي را بازخواني مي کند که اين انقلاب اسلامي از نگاه من چيست؟ امام(ره) مي فرمايد: روايت انقلاب بايد متکي به روايت توده اي باشد نه نخبگان. چون انقلاب مردمي است ،نبايد کساني که مي خواهند تاريخ انقلاب اسلامي را روايت کنند ،صرفا در خاطرات چهره ها ،دنبال روايت انقلاب بگردند. روايت انقلاب بايد متکي به روايت توده ها شود.
وي افزود: در تعريف انقلاب، امام(ره) مي گويد ما بايد به نسل هاي بعدي واقعيت انقلاب را نشان دهيم و بگوييم که انقلابمان نبرد مردم بود عليه دو چيز: اولين آن ظلم است،هر روايتي از انقلاب اسلامي که فاقد اين بخش باشد و ظلم ستيزي و عدالتخواهي مردمي در آن نباشد روايت دقيقي نيست. دومين نبرد اين است که بايد نشان دهيم چگونه مردم عليه ظلم و بيداد و تحجر و واپس گرايي قيام کنند. انقلاب اسلامي ايران، انقلابي است عليه ظلم و تحجر،و اين عين تعبير امام است که فکر اسلام ناب، را جايگزين اسلام سلطنتي، اسلام سرمايه داري و در يک کلمه اسلام آمريکايي کرده است.
جليلي گفت: امام(ره) بسيج را مظهر و سپاه اسلام ناب مي داند در برابر سپاه هايي که اسلام امريکايي ايجاد کرده است. کسي مي تواند در اين سپاه وارد شود که تعريف درستي از مفاهيمي که امام ارائه کرده ،داشته باشد.
وي ادامه داد: متاسفانه عليرغم همه تاکيداتي که امام (ره)در مورد اسلام ناب و نبرد بين اسلام ناب و اسلام آمريکايي داشت ،اما بعد از امام مدتها بسيجيان سرگرم مباحث انحرافي شده و دچار سردرگمي هاي برنامه ريزي شده يا غيربرنامه ريزي شده شدند و دقيقا از همان نقطه اي که امام (ره)تذکر داده بود دور خوردند و بسياري از انرژي ها هدر رفت.
سردبير ماهنامه راه با اشاره به اينکه نبرد اسلام ناب و اسلام آمريکايي عقبه فکري و نظري يک جنگ واقعي بود که در ايران وجود داشت گفت: در همان روز پايان جنگ در پيام قطعنامه امام در 27 تير سال 67 امام (ره)اين جنگ را اعلام کرد. در آن پيام امام فرمودند امروز جنگ فقر و غنا آغاز شده وجنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد آغاز شده است، در صورتي که همه فکر مي کردند جنگ تمام شده است. امام(ره) اعلام جنگ مي کند و تمام پيام هايي که در اين قطعنامه است،تبيين جنگ اين ميدان جنگ است وهمچنين فراخوان نيروها در ورود به اين جنگ.
وحيد جليلي با اشاره به سخنراني هاي مفصلي که سروش در نقدي در دانشکده فني دانشگاه تهران، از شريعتي و آلودگي هايي که از نگاه او، شريعتي وارد دين کرده گفت: در سخنراني معروف سروش حرف اين بود که دين فراتر از ايدئولوژي است. دين حوزه حيات فردي انسانها است و بين فرد و خداي خودش تعريف مي شود. دين آمده است که عرفان به انسان ببخشد و معنويت او را غني کند و اگر بخواهد وارد سياست شود کارکرد خودش را از دست مي دهد.
وي ادامه داد: طرف ديگر جنگ گروهي بودند که مهمترين و استراتژيک ترين شاخصه کارشان مرگ بر بدحجاب بود. اين دو گروه خيلي هم به همديگر پرخاش مي کردند. يکي مي گفت ليبرال و يکي مي گفت فاشيست و مدتها فضاي جامعه پر بود از هياهوهايي که در درگيري اين دو تفکر به وجود آمد. وقتي که سالها بعد برگشتيم و پشت سرمان را نگاه کرديم ديديم که اتفاقي که روي داده يک جنگ زرگري بوده است و آن جنگي که حضرت امام گفته بودند نبود. چرا که اين دو گروه ،کار مشترکي را انجام مي دهند و در يک نقطه به يکديگر گير مي کنند .
جليلي گفت:اين جنگ زرگري تا مدتها جلوي ظهور و بروز جنگ اصلي بين اسلام ناب و اسلام آمريکايي را مي گرفت. اصل و فرع را با هم يکي کرده بودند و در واقع کاريکاتوري از تفکر امام(ره) در اختيار داشتند و فکر مي کردند که سربازان خميني هستند ولي اين گونه نبود. دين براي امام همه دين بود.
سردبير ماهنامه راه با بيان اين که خيلي ها دين کشکولي دارند نه مجموعه اي گفت: دين کشکولي يعني مجموعه اي از اعضايي که نسبتي با هم ندارند و هر کس از دين قسمتي را که مي خواهد بر مي دارد ،مثلا يکي روزه، يکي حجاب .
وحيد جليلي دين امام (ره)را يک دين مجموعه اي و دين اهل بيت(ع) ناميد و تصريح کرد: ولايت فقيه ادامه ولايت معصومين است، اين قرائت از دين ويک تفکر ديني است که بايد ولايت و حکومت را در جامعه در دست داشته باشيم.
وي ولايت را پاسداري از جامعه دين دانست وگفت: تفکر بسيجي يعني نگاهي عميقا معنوي و اجتماعي و مردمي و مسوليت پذير. امام(ره) اگر با متحجرين برخورد مي کند ،مفهومش اين نيست که کارهايي را که مي کنند را نمي ديد بلکه کارهايي که نمي کردند را مي ديد. تحجر اگر به معناي انجام واجبات و مستحبات باشد، اگر به معناي تقيد به حجاب يا نماز شب باشد پس امام خود متحجرترين فرد عالم است. کسي که از جوانيش نماز شبش ترک نمي شد و روي جزئيات مسائل شرعي دقت دارد. متحجرين دين را به حوزه حيات فردي و حداکثر خانواده محدود مي کنندو همين ها بودند که بيشترين چالش را با امام داشتند.
وي اظهار داشت:امام (ره)در يکي از پيام هاي آخر عمرش مي گويد: «خوني دلي که پدر پيرتان از متحجرين خورد از هيچ کس نخورده بود» و بعد بسيجيان را دعوت مي کند که اين ها را بشناسند و تفکرشان را بشناسد و با اينها مقابله کنند نه اينکه خودشان به اين آفات دچار شوند. اين تفکر امام (ره)است که کاملا برگرفته از تفکر قرآني است.
اين روزنامه نگار پيشکسوت ادامه داد:تفکر بسيجي تفکر علوي و فاطمي است که دين و معنويت را بهانه اي براي فرار از مسوليت اجتماعي نمي کند. امام (ره)مظهر اين چنين معنويتي بود.
جليلي ادامه داد: در زندگي اسوه هاي بسيجي نظير چمران و آويني که نگاه مي کنيم محروميت ستيزي، عدالتخواهي و مسوليت شناسي يک عنصر غيرقابل حذف و صددرصد برجسته است.
سردبير ماهنامه راه با طرح دو سوال که امام به چه دليل بسيج دانشجويي را بعد از جنگ تشکيل مي دهد و در دانشگاه چه بايد کرد، گفت:بسيج دانشجويي يک کارکرد دو سويه دارد، اولين کارکرد عهده دار حفاظت از اصول تفکر اسلامي در دانشگاه است. وظيفه ديگري که دارد نسبت به مجموعه جامعه است. امام (ره) مي فرمايد: اقشار بسيجي در پايگاه هايي که در وجوه مختلف در جامعه است ،بايد مباني خود را از بسيج دانشجويي بگيرند و بايد همانند يک حلقه به هم وصل باشند. براي اينکه بدانيم وظيفه بسيج دانشجويي نسبت به دانشگاه چيست ابتدا بايد بدانيم براي دانشگاه چه اتفاقي افتاده است .
وي تصريح کرد:وقتي در سال 1314 کشتار مسجد گوهرشاد اتفاق افتاد، حتي نمي توانيد يک خط پيدا کنيد که يک روشنفکر و نخبه اي اعتراضي کرده باشد بلکه برعکس تاييد هم مي کردند. کشتار مسجد گوهرشاد به دليل حجاب نبود بلکه اين قتل عام چند صد نفره به خاطر اجتناب از گذاشتن کلاه شاپور بود. روشنفکران اين مساله را تاييد کردند که بايد اين خون ها براي مدرن شدن ريخته شود و لازمه پيشرفت ايران است ،بنابراين استبداد لازم است. در دروه مشروطه هم مردم حس کردند بعد از مدتي نمي شود پيش رفت و روحاني ها را کنار زدند و از دولت مستبد داخلي حمايت کردند. پس يک جريان نخبگي سلطنتي تا انقلاب ادامه داشت.
وحيد جليلي با بيان اينکه مهمترين و جدي ترين مخالفت هاي امام در حوزه ها بود گفت: جريان نخبگي ديگر هم که وجود داشت جريان نخبگي حوزوي که بخشي از مهمترين بدنه هاي مخالفت با امام (ره)بود. حتي برخي از مراجع ،دستور فتواي قتل امام و بمباران جماران را مي دادند و يک جريان جدي متحجر حوزوي وجود داشت.امام به افرادي مانند مهدي رجبي که يکي از دانشجويان ممتاز دانشگاه تهران بود و توسط منافقين ترور شد رو کرد و او مي تواند يک اسوه براي بسيجيان باشد.
وي گفت:امام (ره) به جوانان اعتماد کرد و بازهم چهره هايي از مستضعفين و روستاهاي دورافتاده، پيدا شدند و يک جوشش انقلابي در آنها وجود داشت که به سرعت يک بدنه هنري براي انقلاب ساختند که بايد از مخملباف ياد کرد که يکي از عوامل رويش انقلاب بود.
اين پيشکسوت روزنامه نگار اقدامي که امام (ره)بعد از جنگ در تشکيلات بسيج دانشجويي انجام داد را بدنه نخبگي لازم براي ورود به جامعه ايران و فضاي بعد از جنگ و مواجه با چالشهاي جديد دانست وگفت:امام از نهادهايي مثل بسيج دانشجويي همراهي مي خواست. چرا که در فضاي دانشگاهي يک عقب ماندگي عجيبي نسبت به جامعه وجود داشت. دانشگاه هاي ما مهمترين چيزي را که از روز اول تزريق مي کردند اين است که ما نمي توانيم، ما نژاد پستيم، حتي استادان آنقدر اعتماد به نفس نداشتند که فقط يک مثال بومي بزنند.
وحيد جليلي تشکيل بسيج دانشجويي را يک امر ضروري دانست و گفت:يکي از کارهايي که بايد در برابر جريانهاي نخبگي بومي ايراني و مردمي که ده ها سال سرمايه گذاري شده است و ذهنيت غربي را براي شرقي ايجاد کرده ،تشکيل نهاد بسيج دانشجويي است.
نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

*وحید جلیلی

از ویژگى‌هاى جلال آل احمد یکى هم این است که بعد از ۴۰ سال هنوز خودش از راویان و مفسرانش زنده‌تر است. هنوز هیچ مطلبى راجعJalal_aleahmad به جلال آل احمد نمى‌تواند به اندازه‌ی آثار خود او معرفى‌اش کند و براى راه یافتن به جهان ذهن و دل او هیچ منبعى معتبرتر و مفیدتر و روشن‌تر از نوشته‌هاى پرشمارش وجود ندارد. اگرچه بعضى خواسته‌اند بر او محیط شوند و در نهایت در یک مقطع خاص تاریخى - اجتماعى یا ذیل نوعى روشنفکرى وارداتى بومى‌نما محدودش کنند، اما صداى آل احمد با همان تازگى و دلنشینى و حرارت و تأثیرگذارى ۴۰ سال پیش به گوش مى‌رسد و همچنان این اوست که جایگاه دیگران و از جمله راویانش و قد و قدرشان را در نسبتى که با او پیدا مى‌کنند، روشن مى‌سازد. مخاطبان آثار آل احمد خواننده محض نیستند، بلکه به معناى واقعى کلمه “مخاطب”اند. طرف خطابند و در برابر خطاب نه فقط واکنش ذهنى که پاسخ دلى باید داشت. جلال آنگونه مى‌نویسد که زندگى کرده است و آن طور زندگى مى‌کند که نوشته است و به این ترتیب به یکى از استثنائات ادبیات و تفکر معاصر در ایران تبدیل مى‌شود. بسیار و بسیار دیده‌ایم بزرگانى را که براى حضور در هر عرصه‌اى لباس مخصوص به خود را دارند؛ و مى‌توانند به فراخور حال، مجلس‌آراى هر محفلى از دربار ظالمان تا بزم مستضعفان باشند! جلال اما چند دست لباس ندارد و یک لاقباست. و همین یک لاقبایى ممیز او با بسیارى از بزرگان(!) است. در هیچ بالماسکه‌اى وارد نمى‌شود و هیچ بخشى از وجود خود را پنهان نمى‌کند. همه مى‌توانند جلال را در همه‌ی ابعادش ببینند. کدام یک از نویسندگان یا متفکران ایران معاصر این همه فاش است؟ از زندگى خانوادگى جلال گرفته تا سوابق سیاسى و طبقه‌ی اجتماعى و مواضع ادبى و هنرى و دوستى‌ها و دشمنى‌ها، پیش روى همگان است. نیمه‌ی پنهان(!) ندارد و شاید از همین روست که این همه حاضر است و شاهد. وقتى چیزى براى پنهان کردن نداشته باشى، نهان‌روشان را آسان خواهى شناخت و آزادتر رسوا خواهى کرد. جلال چه وقتى که با دانشجویان گپ مى‌زند، چه آنگاه که در محافل روشنفکرى دهه‌ی ۴۰ وارد مى‌شود، چه زمانى که در ساواک استنطاق مى‌شود، چه روزى که براى امام خمینى(ره) نامه‌ی مریدانه مى‌نویسد، چه شبى که در منا مقیم مى‌شود… در همه‌ی حالات حرف و لحن و آرمان و درد و هدفش یکى است و این یگانگى که در اوست، او را یگانه کرده است و یگانه‌شناس! اگر دقیق بنگریم، ارادتى که جلال ــ که مظهر گردنکشى و ابهت‌شکنى است ــ به امام(ره) ــ که او نیز به چنین فضیلتى در ترازى بالاتر متصف است ــ اظهار مى‌دارد نه تنها استثنایى در زندگى یگانه‌ی او نیست که میوه‌ی آن آزادگى و یگانگى است. «آیت اللها!… فرصت دستبوسى مجدد نشد… همچنان که آن بار در خدمتتان به عرض رساندم، فقیر گوش به زنگ هر امرى و فرمانى است که از دستش برآید.»

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

در دوره‏هاى رياست جمهورى قبل، ما نتايج توسعه -نامتوازن را ديديم، در دوره آقاى احمدى‏نژاد هم با عدالت نامتوازن مواجهيم و اين عدالت نامتوازن بخشى از نتايج خودش را در دوران بعد از انتخابات آشكار كرد. به اين معنى كه آقاى احمدى‏نژاد على رغم تاكيدات صريح مقام معظم رهبرى و توصيه‏هاى جدى كه به ايشان شد،نتوانست بخشى از مهمترين انتقاداتى كه به ايشان وارد بود را برطرف كند.
همه مى‏دانيم كه مقام معظم رهبرى بيشترين حمايت‏ها را از دولت ايشان داشته‏اند و در دو مورد مشخص رهبرى دو انتقاد جدى داشتند. يكى اينكه در ديدارى كه با هيات دولت داشتند فرمودند كه فرهنگ در دولت شما مظلوم است، همچنين در جاى ديگر هم تذكر جدى داشتند مبنى بر اينكه اطلاع‏رسانى در دولت شما ضعيف است. متاسفانه به هر دليل در عمل به اين تذكر جدى رهبرى بى‏اعتنايى شد.

عدالت نامتوازن
عدالت نامتوازن يعنى اينكه دولت به يك روستا آب، برق، گاز، تلفن و جاده برده است و رسانه نبرده است و روستاها و محروميت‏ها در فضاى رسانه‏اى كشور ديده نمى‏شوند. در نظام رسانه‏اى موجود از جمله رسانه ملى تصويرى از كشور نشان داده مى‏شود كه اين تصوير تطابقى با واقعيت ايران و ايران واقعى ندارد. به عنوان مثال اگر امروز فقط يك ساعت و نه بيشتر، برق تهران برود، تمام روزنامه‏ها فردا در صفحه اول خود اين خبر را به‏عنوان يك اتفاق مهم بازتاب مى‏دهند، همين طور صدا و سيما مسئولين را به صلابه خواهد كشيد كه چرا چنين اتفاقى افتاده است، ولى اگر ميليون‏ها ايرانى سى سال بعد از انقلاب برق يا امكانات اوليه نداشته باشند، حتى در صفحه حوادث روزنامه‏ها هم ضريب نمى‏گيرد. اگر ميليون‏ها ايرانى كمرشان زير بار فقر خم شود يا يا چهار دختر ايلامى بر اثر فقر خودسوزى كنند، نه رسانه ملى و نه روزنامه‏ها، نه اينترنت واكنش نشان نمى‏دهند ولى اگر آقاى ايكس از نيمكت‏نشينى در تيم مثلا فولاد اهواز ناراحت باشد، آقاى ضرغامى به ميدان مى‏آيد و مى‏گويد مگر من مرده‏ام كه تو اين درد و رنج بزرگ را تحمل كنى، من بهترين برنامه‏سازان و بهترين وقت رسانه ملى را اختصاص مى‏دهم كه طى چندين برنامه به اين قصه بپردازند و اين را تبديل به يك مساله ملى مى‏كنم تا اين بار غم را از دوشت بردارم!
وقتى مردم، ايران را در اين رسانه تماشا مى‏كنند، چه برداشتى خواهند داشت؟ يك سوم مردم ايران در روستاها زندگى مى‏كنند و اينها در نظام رسانه‏اى ما ناپديد هستند و انكار مى‏شوند. مثلا تلويزيون مى‏خواهد از روز انتخابات گزارش بدهد فقط دوربين از مسجد لرزاده، حسينيه ارشاد و بالعكس و به شخص بيننده چنين تصويرى از ايران و واقعيت آن روز كشور به وى القا مى‏شود. وقتى كه رسانه‏اى همچون صندوق راى كه رسانه‏اى بى‏ادب است و حرمت ارباب رسانه و سرمايه‏داران حاكم بر رسانه را نگه نمى‏دارد، از او يك تصوير ديگر از ايران مى‏دهد با تصوير رسانه‏اى مثل صدا و سيما و روزنامه‏هاى ما متضاد است.

نظام نامتوازن رسانه‏اى
شخص با خود مى‏گويد من وقتى پاى برنامه‏هاى صدا و سيما مى‏نشينم، هر آنچه كه مى‏بينم يا قريب به اتفاق آن سبك زندگى‏اى است كه در فاصله ميدان ولى عصر تا تجريش وجود دارد، همين طور سريالها، برنامه‏ها، اخبار شما همه مربوط به آن سبك زندگى است، به يك دفعه اين بيست و چهار ميليون نفر از كجا پيدا شدند؟ چرا رسانه جمهورى اسلامى اينها را به من نشان نداده است؟ مگر چنين آدمهايى در ايران وجود دارند؟ اين دو تصوير، تضاد ايجاد مى‏كند، آن هم به اين دليل كه رسانه‏ها و نظام رسانه‏اى جمهورى اسلامى، چه دولتى و چه خصوصى توسط يك طبقه خاص اداره مى‏شود، آن هم يك طبقه خاص به نام طبقه مرفه بى‏درد. قاعدتا اين تصوير ايجاد توهم مى‏كند و همين طور سالها به تدريج ادامه مى‏يابد، بعد شما مى‏خواهيد يك دفعه در برابر تصويرى كه صندوق راى از ايران واقعى نشان مى‏دهد، به راحتى تسليم شوند و آن را قبول كنند، در حالى كه خودتان قبل از اين يا آن بيست و چهار ميليون را يعنى اقشار محروم و مستضعف را انكار كرده‏ايد يا اينكه به آنها گفته‏ايد كه اگر باشند هم اهميتى ندارند. خود صداو سيما مگر اينها را آدم‏هاى درجه دو و بى‏اهميت نكرده است؟ و نگفته كه اينها كسانى هستند كه اگر زير بار فقر له بشوند، به سراغ آنها نمى‏روم، چون درجه دو هستند. من بايد بروم دنبال آن جوان سرمايه‏دارى كه با بيست سال سن قرارداد سيصد، چهارصد ميليون در سال مى‏بندد كه در فلان تيم دولتى بازى كند و بايد به دنبال منافع او باشم، آدم‏هاى ديگر كه ارزش اعتنا ندارند. وقتى اين چنين تفكرى حاكم باشد، آن شخص فكر مى‏كند: اينها كه آن‏قدر آدم‏هاى بى‏ارزشى بودند كه اگر مى‏مردند هم تو خبر آنان را نبايد منعكس كنى، آن وقت آيا حق دارند بيايند تكليف سياست مملكت را مشخص كنند؟!

سيگنالهاى خطرناك
اين همان عدالت نامتوازن است كه در حوزه عمران و جاده‏سازى و بيل و كلنگ به عدالت معتقد است و در حوزه رسانه به عدالت اهتمامى ندارد. وقتى كه چنين باشد آقاى احمدى نژاد هم با فلان سوپراستار سينمايى وقت مى‏گذارد تا درد دل‏هاى او را بشنود. آقاى احمدى نژاد! تا به حال با چند هنرمند حزب‏اللهى نشسته‏اى و درد دل‏هاى آنها را گوش كرده‏اى؟! اين بى‏عدالتى و جا به جا كردن حساسيت‏هاست. چقدر راجع به وضعيت نابسامان فرهنگ و رسانه و هنر در دولت شما به شما تذكر داده شد؟ چرا بى‏اعتنايى كردى؟ امروز هم كه شاهد چنين ملاقات‏هايى هستيم. اين سيگنالهاى خطرناكى است. آقاى رئيس جمهور برود درد دل را از آن كسانى بشنود كه سالهاست مناسبات فاسد در مديريت فرهنگى در خيلى از دستگاهها آنها را خانه‏نشين كرده است. كسانى كه مى‏خواهند براى منافع و آرمان‏هاى انقلاب كار كنند و فسادى كه در فضاى مديريت فرهنگى ما وجود دارد، اجازه ظهور و بروز به آنان نمى‏دهد.

نظام رسانه‏اى و فقر نهادينه شده
اگر ما معتقديم كه بايد با فقر مبارزه كرد، فرمود: «لافقر كالجهل» هيچ فقرى مثل جهل نيست. يك بخش جدى از كسانى كه وارد بازى‏هاى بعد از انتخابات شدند، جاهل هستند. يعنى آن نظام فاسد رسانه‏اى، فقر اطلاعات را در آنها نهادينه كرده است. و واقعا فكر مى‏كنند فقط خودشان وجود دارند و خودشان اهميت دارند. بدين ترتيب ميليون‏ها آدم هم اگر مخالف او باشند به آنها بى‏اعتنا خواهد بود.آقاى رئيس جمهور برنامه شما جهت مبارزه با اين فقر چيست؟ و آن چيزى كه موضوع را تشديد مى‏كند اين است كه طبقات زياده خواه و فرادست كه مغلوب جمهوريت نظام شده‏اند، امروز به صحنه آمده‏اند تا اوضاع را به ماقبل برگردانند؛ چرا كه اينها مى‏گويند اولا نبايد اين عدم توازن رسانه‏اى به هم بخورد، و همچنان بى‏توازنى و بى‏تعادلى بايد وجود داشته باشد بيست درصد جمعيت بايد هشتاد، نود درصد رسانه‏ها را در اختيار داشته باشند و سبك زندگى آنها را تبليغ كنند. اينها در صدا و سيما به طور كامل حاكم هستند و مى‏گويند ما خبر راهپيمايى 22 بهمن و روز قدس را نشان مى‏دهيم، پس انقلابى هستيم. كجاى صدا و سيما انقلابى است؟ كجاى اين صدا و سيما ارزشى است؟ مگر ارزش به چه معناست؟

جابجايى نيازهاى حقيقى با نيازهاى كاذب
تجملگرايى فقط اين نيست كه خانه‏هاى آنچنانى با اثاثيه آنچنانى و اتومبيل‏هاى آنچنانى نشان بدهيد، بلكه تجملگرايى يعنى اينكه نيازهاى كاذب را به نيازهاى ضرورى تبديل كنيم و نياز كاذب را به گونه‏اى نشان دهيم كه تصور شود اين نياز مهم و حياتى است. مخاطب فكر كند اگر فلان مدل يخچال يا مبل را نداشت چيزى كم دارد و عقب افتاده است.
وقتى چنين شود كم كم كسى كه پاى اين رسانه نشسته است نياز كاذب براى وى به نياز حقيقى تبديل مى‏شود. تلويزيون خبر مى‏دهد كه نتيجه بازى آخن با شالكه تادقيقه 45 اين است. اين كه دو تيم در فلان شهر آلمان مسابقه مى‏دهند و ما لحظه به لحظه اين بازى را براى يك ملت انقلابى مسلمان كه هزاران كيلومتر اين طرف‏تر هستند خبر مى‏دهيم، اين يك كار ضد ارزشى است كه نياز غير واقعى را به نياز جدى تبديل مى‏كنيد، كه شخص فكر كند اگر از نتيجه اين بازى تا دقيقه 45 مطلع نباشد يك چيزى كم دارد و اين هم نوعى تجملگرايى است. آن هم در شرايطى كه بسيارى از مسائل مهمتر در كشور وجود دارد كه بازتاب نمى‏دهيد و حاضر نيستيد حتى خبرش را اعلام كنيد، از جمله اختلاس‏ها و خبرهاى منفى. البته اين را هم توقع نداريم،چرا كه به قول شما سياه‏نمايى مى‏شود، اما چرا سفيد نمايى نمى‏كنيد؟! هر سال صدها گروه دانشجوى حزب‏اللهى در اقصى نقاط كشور اردوهاى جهادى برگزار مى‏كنند، مثلا سى، چهل نفر دانشجو از دانشگاه اميركبير، صنعتى شريف، امام صادق(ع) و جاهاى ديگر راه مى‏افتند و به فلان روستاى شهرستان نهبندان، يا فلان روستاى ياسوج مى‏روند و يك ماه يا كمتر و بيشتر كار عمرانى انجام مى‏دهند. چه كسى تا به حال ديده است حتى يك بار صدا و سيماى جمهورى اسلامى اين موضوع را در اخبار خود منعكس كند يا تيتر يك بخش خبرى مربوط به اين خبر باشد. اين كارها ضريب داده نمى‏شود تصويرى كه طبقه فرادست،اشرافى، رفاه‏طلب پررو از ايران ارائه مى‏دهند كه مثلا جوان‏ها همگى به دنبال فسق و فجور هستند، همان بايد نمايش داده شود. نبايد اين همه حركت‏هاى مثبتى كه در جامعه وجود دارد نمايش داده شود، اين همه جوان فعال، پرنشاط، باانگيزه، مخلص و بااراده بايد حذف شوند و نبايد در فضاى كشور ضريب بگيرند؛ چرا؟! چون ممكن است آن موقع اتفاقات بدى بيفتد و مردم باورشان شود كه مى‏توان كشور را به‏سان سال 57 اداره كرد و اين براى بعضى‏ها خطرناك است.
اين همه ناشى از بى‏توازنى موجود در فضاى رسانه‏اى كشور است. اين موضع را يكبار ديگر هم گفته‏ام ولى متاسفانه هيچ گونه واكنشى نشان داده نشد. يك خانم هنرپيشه‏اى از صدا و سيما انتقاد كرده بود كه چرا در تيزر تبليغاتى فلان فيلم در صداو سيما سانسور شده است، شخص آقاى ضرغامى بلافاصله سراسيمه مصاحبه كرد كه من با اين كار شديدا برخورد كردم و مسئول را توبيخ كرده‏ام كه مثلا تو به چه حقى در تيزر فلان فيلم تبليغاتى اسم خانم فلانى را حذف كرده‏اى! اين‏گونه رئيس سازمان صدا و سيما خودش را موظف به پاسخگويى در برابر اقشار فرادست مى‏داند ولى بنده در همين جلسه گفتم كه صدا و سيما آمده يك فيلم صد در صد ضد انقلابى و در راستاى منافع آمريكا با بودجه هنگفت ساخته و پخش كرده و در دنيا منتشر مى‏كند، هيچ كس جواب به من نداد! اين فيلم به نام «444 روز» در تمسخر امام در شبكه پرس.تى‏وى. ساخته شده بود! از قرار معلوم براى آقاى ضرغامى اين چيزها اهميتى ندارد كه پاسخگوى آن باشد.

راهبرد و سياست فرعونى
استراتژى كه اشراف براى زير سوال بردن انتخابات و براى منكوب كردن نتيجه آن در دست گرفتند دقيقا استراتژى فرعون است. ويژگى فرعون اين بود كه قومش را خوار و خفيف مى‏كرد يعنى شهروند درجه دو و سه مى‏كرد و آنها از او اطاعت مى‏كردند. اين استضعاف را در وجود آنها نهادينه مى‏كرد كه آنها خودشان هم باورشان مى‏شد كه راست مى‏گويد. اينها چه در دوره قبل و چه در دوره بعد از انتخابات تلاش خودشان را به كار گرفتند كه اين استراتژى فرعونى را كه ناشى از تفرعن اينها و رهبرانشان است پيگيرى كنند. «استخف قومه فاطاعوه» يعنى از همان قبل از انتخابات شروع به فحاشى و تمسخره كردند، چه خود آن آقايى كه در تلويزيون فحاشى كرد و از رمال، كفبين و دروغگو و فلان همه را به آقاى احمدى‏نژاد نسبت داد. سياست فرعونى آنها چنين بود كه آنچنان جريان ضد اشرافيت را تحقير كنند كه مردم را منفعل كنند و بترسانند از اينكه اگر به چنين آقايى راى بدهيم ما هم متهم به بى‏سوادى مى‏شويم و اينكه آدم‏هاى پستى هستيم؛ چرا كه همه آدم‏هاى درجه اول و با شخصيت و اشرافى مخالف او هستند و در شعارهايشان هم آورده بودند «انسانم آرزوست» انگار اين طرف حيوان هستند.
اين وضعيت كماكان ادامه دارد، هر تهمت و دروغى را نسبت مى‏دهند و از موضع تفرعن با اكثريت جامعه برخورد مى‏كنند تا بتوانند با انواع و اقسام روش‏ها مقاومت روحى اينها را بشكنند. مى‏خواهند با اينكه اقليت هستند خودشان را اكثريت نشان دهند و چنين القا مى‏كنند كه نيروهاى ما كيفى هستند و يكى از آنها به ارزش ده نفر هستند و بدين ترتيب خودشان را همه بنمايانند، در صورتى كه اقليت هستند آن هم اقليت به معناى مطلق كلمه. و حتى نصف آن 13 ميليون نيستند؛ ولى مى‏گويند چون بى. بى.سى و صداى آمريكا، نتانياهو و شيمون پرز از ما حمايت مى‏كنند، بنابراين ما بايد يك سهم بالاترى در كشور داشته باشيم. وقتى كه اين همه قدرت داريم و مى‏توانيم فضاسازى كرده و دروغ را راست و راست را دروغ نشان بدهيم، چرا از اين قدرتمان استفاده نكنيم. آنچنان اين سياست فرعونى در وجودشان ريشه دوانيده است كه كسى كه مهمترين شعارش اين بوده كه مردم من آمده‏ام با دروغگويى و پرونده‏سازى مقابله كنم، خودش مظهر دروغگويى است و در مجلس ختم آدم زنده شركت مى‏كند. آقاى ميرحسين موسوى كسى است كه در مجلس ختم آدم زنده شركت كرده براى اينكه نظام را متهم كند و به اكثريت ملت دهن كجى و آن نفس متفرعن خودش را راضى كند. اين آدم امروز خودش را مظهر عقلانيت و خردورزى و مبارزه با دروغ مى‏داند! وقتى كه قضيه بدين بداهت است، وقتى كه فساد بدين بداهت است، چرا نمى‏شود به طور كامل با آن مقابله كرد. اين بديل همان خلاءها و نواقصى است كه از قبل داريم. ما اجازه داده‏ايم كه آن فساد در كشور نهادينه شود و توهم در اقشار خاص شكل بگيرد و ارزش مردم در جمهورى اسلامى، انكار شود و شهروند درجه يك و دو در اين مملكت درست كنند. رحمت خدا بر امام، آن حكيم بزرگ كه چقدر خوب فهميد كه جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد.

دفاع مقام معظم رهبرى از جمهوريت نظام
متاسفانه عده‏اى در كشور اين جمله را فقط از يك زاويه مى‏نگرند و مى‏گويند امام در مقابل كسانى كه مى‏خواستند اسلاميت را از نظام بگيرند و جهت اثبات اسلاميت نظام اين جمله را فرمود. چنين نيست، بلكه جمهوريت نظام هم به اندازه اسلاميت آن مهم است. چون امام مى‏ديد كه هيچ تضمينى براى اسلاميت نظام بهتر از جمهوريت آن نيست، يعنى اگر شما مى‏خواهيد جمهورى اسلامى، اسلامى باقى بماند، بايد جمهورى باقى بماند و اكثريت مردم رأيشان در اين مملكت ارزش داشته باشد. ولى فقيه امروز به چه دليل آماج حملات اقشار مسرف و اشراف و نخبگان خاص قرار مى‏گيرد، فقط به اين خاطر كه پاى جمهوريت نظام ايستاده است. اينها حرفشان با حضرت آقا چه بود؟ اينها گفتند اين 24 ميليونى كه به كس ديگر راى دادند، پناهى جز تو ندارند، بيا با همديگر معامله كنيم و جمهوريت را وتو كن و انتخابات را ابطال كن! 24 ميليون آدم درجه 2 به چه دردى مى‏خورند، بيا به به و چه چه ما را بخر! نامه نوشتند، تظاهرات كردند، مصاحبه كردند، بيانيه دادند كه آقاى ولى فقيه بيا جمهوريت نظام را به كنارى بگذار،چه كار دارى به اينكه اكثريت به چه كسى راى داده است، اما رهبرى پاى جمهوريت ايستاد.
يكى روزى اينها تلاش كردند به بهانه جمهوريت، اسلاميت نظام را از بين ببرند و گفتند ما رأى آورديم پس بنابراين سكولاريزم بايد حاكم شود، ولى الان كاملا برعكس شده و مى‏خواهند با اسلاميت، جمهوريت را از بين ببرند، بدين ترتيب كه با الله‏اكبر، ياحسين، رنگ سبز، مراجع عظام و... مى‏خواهند جمهوريت را ابطال كنند. اين يعنى چه كه رأى من آقازاده با فلان آدم در فلان روستاى نهبندان يكى باشد؟! من پسر آيت‏الله فلانى يا پسر دكتر بهمانى هستم، من ماهى 10 ميليون تومان درآمد دارم، او نان خشك هم ندارد كه بخورد، چطور قبول كنم كه حق من و او يكى باشد؟ اين زبان حال امروز آنهاست.

ضرورت حفظ شأن و منزلت حضرت امام
اخيرا آقاى سيد حسن مصطفوى مشهور به خمينى با خانواده متهمين و مجرمين آشوبها جلسه مى‏گذارد. يك نفر در دانشگاه تهران به من گفت آقاى سيد حسن خمينى هم طرفدار فلانى است، گفتم منظورت از خمينى همان امامى نيست كه آمد و 2500 سال سلطنت و وليعهدى را در اين كشور سرنگون كرد و افتخارش اين بود كه من نظام سلطنتى را برانداختم، حال اسم او را شما مى‏خواهيد در اين جامعه ابزار وليعهدى كنيد؟ مگر آقاى سيد حسين خمينى امروز بزرگ خاندان خمينى نيست؟ 20 سال هم از «سيد حسن» بزرگتر است، پسر مرحوم آقا مصطفى هم است، چرا ايشان نبايد علمدار خانواده خمينى باشد؟ چون همان اوايل انقلاب هم سيدحسين كه امام اينقدر به او علاقه داشت و تنها پسر آقا مصطفى بود، يك مقدار كه خواست از خط ولايت خارج شود، امام آنچنان سرجايش نشاند كه سى سال است از گوشه خانه‏اش تكان نخورده است. حال مى‏خواهيد آن امام با آن قاطعيت را شما آبرويش را خرج خروج بر اكثريت ملت بكنيد! اين نتيجه توهماتى است كه در بعضى از آقايان شكل گرفته است. هر كسى تا موقعى كه به آرمان و خط مشى امام وفادار بود، ما مخلص او هستيم.

اشتباه محاسباتى برخى آقايان
بايد امروز اين آقايان را دعوت كرد كه سر جاى خودشان بنشينند. بايد اكثريت ملت را به اينها نشان داد و از اشتباه محاسبه درآورد، در قرآن بارها و بارها تذكر داده شد كه در همه امور دچار اشتباه محاسباتى نشويم، از امور آخرتى تا طبيعى.اينها را بايد چگونه از اشتباه محاسبه درآورد «ايحسب انّ ماله أخلده» اينها فكر مى‏كنند چون مال دارند پس برتر هستند.» بايد همان اتفاقى كه اول انقلاب افتاد، دوباره اتفاق بيفتد. امام وارد كشور شده و انقلاب به پيروزى رسيده بود، مردم آرمان خودشان را ابراز كرده و به امام دلبسته بودند و به دنبال ايجاد يك جامعه دينى عادلانه بودند. يك قشر عظيم نخبه در مقابل مردم ايستادند و حاضر نشدند با امام و امت همراهى كنند. از همه قشرى هم بودند از چهره‏هاى حوزه‏اى تا حد مرجعيت، چهره‏هاى باسابقه مبارزاتى، همسر شهيد، دختر شهيد هم داشتند كه از آن جمله زن مسعود رجوى بود كههمسر اشرف ربيعى قبل از انقلاب كشته شده بود. همه اينها را انقلاب تجربه كرده است كه اينها حالا مى‏خواهند همسر شهيد به صحنه بياورند يا افراد باسابقه مبارزاتى به ميدان بياورند، بايد از آن تجربيات درس گرفت و آن تجربيات منتقل شود.

روش‏هاى مغتنم اسلام و انقلاب اينكه فكر كنيم انقلاب به آسانى و فقط با اسلحه حفظ شد، خطاست، بلكه انقلاب ما انقلابى فرهنگى و يك نهضت عظيم فرهنگى بود كه در بين توده‏هاى مردم شكل گرفت. مردم گفتند امام نخبه‏ها تو را تنها گذاشتند، هنرمندان مشهور دوران شاه تو را تنها گذاشتند و حاضر نيستند با انقلاب تو همراهى كنند، ما كه هستيم. كلى جوانهاى نورس، خوش‏فكر و با انگيزه وارد شدند و بدنه هنرى انقلاب را ساختند، آن هم قوى‏تر از بدنه هنر روشنفكرى و در حوزه‏هاى مختلف از شعر تا موسيقى، تئاتر و ادبيات و غيره. خدا رحمت كند مرحوم قيصر امين‏پور را يك جوانى بود از گتوند خوزستان، همين‏طور مرحوم سلمان هراتى يك جوان از روستاهاى تنكابن، اينها آمدند و قوى‏ترين كارهاى هنرى را در مقابل جريان روشنفكرى و نخبگانى كه مقابل امام و امت و اكثريت عدالتخواه ايستاده بودند، ايجاد كردند. امروز ما محتاج به چنين كسانى هستيم. اين نخبگانى كه در اين انتخابات تجربه كرديم، امتحان خودشان را دادند و نمره‏هايشان مشخص شد.

نقش سكوت نخبگان در فتنه
نبايد معطل كسى بمانيم چون هر كس كه مى‏خواست بيايد تا حالا آمده است. رهبرى وسط ميدان ايستاده و فرياد هل من ناصرش بلند است، حضرات به حجره‏هاى خودشان رفته و درها را بسته‏اند و «كن فى الفتنه كابن اللبون» مى‏خوانند. مقام معظم رهبرى در ديدار اخير خبرگان محكم توى دهن اينها كوبيد. اينها با حديث اميرالمؤمنين به جنگ ولايت آمده‏اند. آقا اين حربه را از دستشان گرفت و در جواب آنان فرمود، حضرت اميرالمؤمنين فرمودند در فتنه‏ها سوارى ندهيد مثل شتر نر دو ساله باشيد كه نه پشتى دارد كه روى آن سوار شوند نه شيرى مى‏دهد كه آن را بدوشند. اجازه ندهيد كه فتنه‏گران از شما استفاده كنند، ولى اين به معنى كنار گود نشستن و گوشه‏نشينى و كناره‏گيرى نيست، بلكه به معناى اين است كه با سكوتتان به فتنه‏گران ميدان ندهيد. چه بسيار نخبگانى كه ما از اينها انتظارها داشتيم و پاى جلسات اينها نشسته بوديم، براى ما انقلاب را تبيين كرده بودند، و براى ما فتنه را تشريح كرده بودند ولى خودشان در اين فتنه سوارى دادند، آن هم چه سوارى دادنى! به شيمون‏پرز، نتانياهو سوارى دادند و گفتند آقاى آمريكا، انگليس، اسراييل! بيا كه خوب شترى گيرت آمده است. «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم نليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين» خداوند مى‏فرمايد فكر كرديد من با شماها قرابت خاصى دارم كه با پيشينيان شما نداشتم. بقيه هم انسان بودند و آنها را آزمايش كردم، شما كه با آنها فرقى نداريد، شما فكر كرديد امتحانات الهى فقط يك بار است... آقايان نخبگانى كه گوشه‏اى نشستيد و به فرياد هل من ناصر ولى زمان بى‏اعتنايى كرديد و حداكثر خدمتى كه كرديد اين بود كه سكوت كرديد، بخل ورزيديد از آنچه كه خدا به شما داده بود كه بياييد در ميدان خرج كنيد.فكر نكنيد كه رستيد و منفعت برديد، خداوند مى‏فرمايد اين را روز قيامت مثل طوقى به گردنتان مى‏اندازيم و مايه آبروريزى برايتان خواهيم كرد. نفس شما، شما را بازى داد و از ورود در اين ميدان منصرف كرد. ميدان فتنه آن ميدانى است كه چه بسا شهداى ما آرزو مى‏كنند در اين ميدان‏ها حضور مى‏داشتند و از امتحان موفق بيرون مى‏آمدند. امروز بايد گوشمان را به پيام بشارتى كه شهدا از بهشت براى ما مى‏فرستند باز كنيم و اگر نمى‏شنويم بايد فكرى به حال گوشهاى دلمان كنيم. پيام شهدا اين است كه اين راه راهى نيست كه در آن خوفى يا غمى وجود داشته باشد، نترسيد و غمگين و افسرده هم نشويد. براى مقابله با فتنه بايد به پيام بشارت شهدا گوش جان سپرد و با اميد و بدون كوچكترين ذره‏اى تزلزل و انفعال وارد ميدان شد و به انگشت اشاره ولايت فقيه نگاه كرد و محكم و صريح حرف زد و موضع‏گيرى كرد. امروز اسلام واقعى در مقابل اسلام رنگ، قرار گرفته است به قول شاعر: «به رنگ آمده دشمن /اگر به جنگ نبرد» اسلام سرمايه‏دارى، التقاطى و سلطنتى همگى با هم جمع شده‏اند و عليه اسلام ناب ائتلاف كرده‏اند همان كه محور آن عدالت‏خواهى است. اين خط و پرچم را بايد محكم نگه داشت و روى آن آسيب‏شناسى دقيق داشت و هر كسى در هر حدى و هر جايى كه هست با هر توانى كه دارد، بايد به ميدان بياوريد. اگر چنين شد اين فتنه هم به راحتى تمام خواهد شد و بايد به فكر امتحانات بعدى باشيم و اگر ما اهمال و سستى و بى‏بصيرتى به خرج داديم و مذبذب بوديم و شكر نعمت اسلام ناب را به جا نياورديم، «لئن شكرتم لازيدنّكم و لئن كفرتم انّ عذابى لشديد».

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

سردبير ماهنامه "راه "در مراسم يادمان شهيد رجب‌بيگي؛
جريان نخبگي انقلاب اسلامي بايد مقابل اشرافيت پررو و زياده‌خواه بازتوليد شود

وحيد جليلي گفت:رجب بيگي گنج ناشناخته اي است که جنبش دانشجويي شديدا به آن محتاج است و بازخواني او و ملکات رفتاري‌اش مي تواند به بازآفريني جريان نخبگي انقلاب در برابر حرکات اشرافيت زياده خواه و پررويي که براي خدمت به اسراييل وارد تقابل با انقلاب شده اند، بينجامد.

به گزارش خبرنگار سرويس دانشگاه برنا، وحيد جليلي در مراسم "مي رويم تا خط امام بماند" که عصر امروز به همت بسيج دانشجويي دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران در سالگرد شهادت شهيد مهدي رجب بيگي بر مزار شهداي گمنام اين دانشگاه برگزار شد گفت: يکي از منابعي که به ما توصيه مي شود در چالش ها و فتنه ها به آن پناه ببريم تا تکليف خودمان را بفهميم شهدا هستند.
وي افزود: قرآن به ما تاکيد مي کند زنده بودن شهدا را بفهميم و درک کنيم، در محاسبات عادي و مادي دنيا غرق نشويم. اين خداي عالم است که به ما مي گويد شهدا را مرده نپنداريد، خالق مرگ و زندگي است که اينگونه ما را مورد خطاب قرار مي دهد که بشارت شهدا را بشنويم. يعني در همان حالي که شهدا نزد خداي خود شادند و روزي مي خورند ارتباطشان را با جامعه ديني از دست نداده اند و همواره بشارت مي دهند اين راه ، راهي نيست که در آن حزن و خوف باشد.
سردبير ماهنامه راه گفت: شايد اين روزها لازم باشد به همان ادبياتي بازگشت کنيم که شهدا در آن منظومه تربيت شدند. در آن نسل و در بين احيا شدگان توسط امام، قرآن و تفکر قرآني و پناه بردن به قرآن موضوعيت داشته است.آنها به هيچ وجه سرشان خلوت تر از ما نبود؛ درس و مبارزه و فضاي بزرگ سرنگوني سلطنت را داشتند و در همه جا هم حضوري فعال داشتند و هيچ يک از اينها بهانه اي نشد که پيوندشان با قرآن و ذکر کمرنگ بشود بلکه برعکس انقلابي گريشان آنها را همواره همنشين قرآن کرده بود.در آثار شهيد رجب بيگي مکرر استشهادهاي دقيق و درست به قرآن مي شود و او از اين منبع معرفتي عظيم با اخلاص خود به بصيرتي عظيم مي رسد.
وي با بيان اينکه رجب بيگي نعمت بزرگي بود که هنوز شکرش به جا آورده نشده، اضافه کرد: شهيد رجب بيگي ظرفيت عظيمي است که شايد بشود امروز تعبير ذخيره انقلاب برايش به کار برد. گنجي است که هنوز کشف نشده، قابل مقايسه نيست ولي براي تقريب به ذهن مي گويم، شما مي بينيد در انقلاب هاي بي خدا و جداي از منظومه عظيم آرماني معرفتي الهي چقدر درباره الگوها و چهره هايشان کار مي‌کنند. من و شما که در ايران زندگي مي کنيم چه بسا با چه گوارا از چهره تا تاريخ مبارزاتش آشناتريم تا با شهيد رجب بيگي که دانشجوي خودمان بوده است. خداوند مي گويد: "لأن شکرتم لازيدنکم"، اگر بر نعمت شهدا کفر ورزيديد و اگر گوش‌هايتان را بر پيام بشارتي که برايتان مي فرستند بستيد، و در توهم‌هاي خود غرق شديد و نواي "کجاييد اي شهيدان خدايي" سر داديد در حالي که شهدا هستند و اين شما هستيد که غايبيد، اگر اينطور باشد، " ان عذابي لشديد".
سردبير سابق ماهنامه سوره در ادامه شخصيت شهيد مهدي رجب بيگي را از دو زاويه بسيار قابل اعتنا دانست و تصريح کرد: رجب بيگي الگوي دانشجوي مسلمان است از هر بعدي که به اين آدم نگاه مي کنيم الگو است، سال 54 وارد دانشکده فني تهران مي شود، دوستانش مي گويند مهدي مايه اعتماد به نفس ما بود، چون شاگرد اول دانشکده فني بود با اينکه در باقي ابعاد هم از ما فعال تر بود ولي اينطور نبود که فقط يک دانشجوي ممتاز و نمازخوان باشد.براي رجب بيگي دين همه دين بود، دينداريش جامع و کامل بود. ابعاد معنويت، عدالتخواهي، جهاد، مبارزه، و تلاش شبانه روزي در زندگي شهيد برجسته است. زماني که او شهيد مي شود 24 سال داشته اين همه برکت از يک دانشجوي جوان از کجا ناشي مي شود؟ معنويت او را نگاه کنيد، انس با قرآن و دعوت به معنويت که در کتابش به کرات ديده مي شود.
جليلي تصريح کرد: شهيد رجب بيگي خيلي تحت تاثير مرحوم دکتر شريعتي بوده، ولي شريعتي را هم ذيل امام مي ديد براي همين توانست از شريعتي خوب استفاده کند. رجب بيگي ها شايد بيشتر از دکتر شريعتي به حرف هايي که او در مقاله خودسازي انقلابي زده ، عمل کردند و عمق معنويتشان بالاتر بود. شريعتي خودسازي را ذيل عبادت، کار و مبارزه اجتماعي تعريف مي‌کند که در هر سه بعدش رجب بيگي در دوره خودش در اوج است. به دليل اينکه از لحاظ درسي خيلي ممتاز بود از مدارس بالاي شهر و پولدار ها براي تدريس دعوتش مي کردند مدتي در آن فضا بود اما بعد کاملا گسست و گفت: "اين کار من کمک به ايجاد فاصله طبقاتي است" و به جنوب شهر رفت. در دانشگاه از مسائل صنفي تا فعاليت هاي انجمن اسلامي همه را در نظر مي گرفت، براي پيروان خط امام بيانيه مي نوشت، در نماز جمعه به نمايندگي از دانشجويان صحبت مي کرد، در جهاد سازندگي حضور فعال داشت ، در روزنامه جمهوري مطلب مي نوشت و در نشريه هاي دانشجويي هم فعال بود.
وي افزود: اين را هم بگويم، درعرصه قلم زدن شهيد رجب بيگي ممتاز نبود ولي چون تکليف گرا بود، کار مي کرد. آيه "لايکلف الله نفسا الا وسعها" که براي ما آيه رفع تکليف شده براي آنها آيه تکليف بود، اين آيه مي گويد، هر کس به اندازه استعداد و توانايي اش بايد تلاش کند اما ما از همين آيه براي رفع تکليف استفاده مي کنيم. شهيد رجب بيگي از تمام استعداد خودش استفاده مي کند و آن را در خدمت انقلاب قرار مي دهد.در همان زمان خيلي ها استعداد بيشتري داشتند اما بخل ورزيدند که خداوند مي گويد ما اين استعداد را در قيامت مثل طوق به گردنشان مي اندازيم.
اين فعال جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي در ادامه به ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اشاره کرد و اظهار داشت:او يکي از سرسلسله هاي ايجاد جريان مهم و استراتژيکي در کشور بود که امروز هم از ضرورت هاي مهم ما است. انقلاب که پيروز شد يک امام داشت و يک امت، مردمي بودند که امامي را برگزيدند و به او اعتماد کردند و پشت سرش حرکت مي کردند، ولي اينگونه نبود که سابقه آرمانخواهي به نهضت 15 خرداد و امام منحصر شود. گروه هاي زيادي در طي ده ها سال فضايي را به وجود آورده بودند و سابقه هايي داشتند اما در انقلاب حاضر نشدند با امام و مردم همراه شوند و هرچه از انقلاب گذشت فاصله شان را بيشتر کردند. فضاي نخبگاني بعد از انقلاب که بخشي از آن ادامه فضاي نخبگاني قبل از انقلاب بود ، با جريان هاي انقلاب فاصله خود را حفظ کردند. عليا حضرت شهبانو تلاش زيادي کرده بود و بدنه نخبگاني قوي در اطراف خود در ابعاد ديني، هنري، ادبي و ... ايجاد کرده بود. رييس دفتر شهبانو سيد حسين نصر بود که اتفاقا آدم فاضلي هم هست. يعني فضاي سلطنتي براي خودش يک جريان نخبگاني ايجاد کرده که در نظام اسلامي نتوانستند با امام همراه شوند.
وحيد جليلي افزود: جريان هاي نخبگاني روشنفکري ديگري هم وجود داشت که گرايشات مارکسيست، چپ و ... داشتند و آنها هم با انقلاب همراه نشدند. انقلاب اسلامي در شرايطي پيروز شد که جهان آن را با پيرمردي معمم مي شناخت که فراتر از همه جريان ها آمده بود اين انقلاب را به پيروزي رسانده بود، حتي يک جريان نخبگاني وابسته به حزب توده ، جريان جدي نخبگي حوزوي در حد مرجع تقليد داشت که در مقابل امام و انقلاب صف بسته بودند. در انقلاب چون نيرويي براي اداره کشور با امام نبود، و تنها يک مشت توده عوام بدون سازماندهي همراه امام بودند توقع نمي رفت که اين انقلاب به سرانجام برسد. نظير اين اتفاق قبلا در جريان مشروطه و نفت هم افتاده بود اما چطور شد که اين بار امام توانست انقلاب را به سرانجام برساند، بعد از مشروطه انگليس با روشنفکر داخلي توافق کرده بود و رضاخان را سر کار آورده بود تا مشروطه را به جايي که مي خواست برساند و در قضيه نفت هم به همين ترتيب، اما افرادي که اين طور فکر مي کردند پيش بيني رجب بيگي ها را نکرده بودند، امثال رجب بيگي از دل انقلاب در آمدند و يک جريان نخبگي متصل به مردم و ولايت ايجاد کردند و ضد انقلاب را در همه حوزه ها کنار زدند.
وي تصريح کرد:از جنبه ديگري هم حرکت شهيد رجب بيگي قابل توجه است و آن اينکه فتنه سال 57 به بعد خيلي غريب و پيچيده بود، ضد انقلاب همه چيز داشت از سابقه مبارزاتي تا شهيد و همسر شهيد. نيروهاي ضد انقلاب در فاصله دو سه سال توانستند علي رغم اختلافات اوليه با هم در مقابل انقلاب متحد شوند. مجموعه جريانات چپ، نهضت آزادي، بني صدر و رجوي با همه اختلاف نظرها با پيوستگي به اسراييل و ائتلاف با نيروهاي خارجي عليه انقلاب صف کشيدند، (البته جريانات اخير خيلي زودتر اين مراحل را طي کردند و در عرض دو -سه ماه به اسراييل رسيدند)در آن شرايط کارکردن خيلي سخت بود. رجب بيگي ها يک محور براي خود گذاشتند و آن "خط امام" بود. هر چه جست و جو کردند ديدند هيچ چيز نمي تواند غير از خط امام محور قرار بگيرد، به امام نگاه مي کردند و با محوريت امام بقيه را تحليل و ارزيابي مي کردند و مي سنجيدند و جايگاه خود را نسبت به آن شخص پيدا مي کردند، امام را يافتند و امام را شکر کردند، نعمت امام را شکر کردند، نعمت اسلام ناب را شکر کردند، آنها پيوستگي جدي با مردم داشتند متاسفانه الان ما حتي در نيروهاي حزب‌اللهي رابطه‌مان با مردم بسيار ضعيف است، امثال شهيد رجب بيگي شبانه روز با مردم بودند از دبيرستان هاي جنوب شهر تا کارهاي عمراني در جاهاي دور افتاده، اين جريان نخبگي براي نجات انقلاب به کمک امام آمدند و موفق هم شدند.
سردبير ماهنامه راه در بيان ويژگي ديگر اين افراد گفت: ويژگي اين جريان اين بود که معطل کسي نمي شد، رجب بيگي معطل جريان نخبگي نشد که فلان مرجع يا فلان استاد دانشگاه بيايد و از امام دفاع کند تا آنها هم به دنبالش راه بيفتند. تلاش مي کردند ظرفيت هاي ناب ديني را در توده ها فعال کنند. رجب بيگي نسبت به اقران خودش امتياز ديگري داشت و آن اينکه توجه جدي به کار فرهنگي داشت. براي آنها کار فکري فقط غرب شناسي نبود که بعد هم خودشان يک گروه متبختر و متفرعن غرق شده در انتزاعيات و جدا از مردم شوند که کاري از دستشان بر نمي آيد و در فتنه ها هم حداکثر خدمتشان به انقلاب سکوت است. رجب بيگي کسي نبود که به بهانه خواندن کتاب هاي فلان متفکر نسبتش را با مردم قطع کند و از جنوب شهر غافل شود. سبک زندگي‌اش براساس اسلام نابي که امام به آنها داده بود انقلابي بود.
وي خاطر نشان کرد:رجب‌‌بيگي شهيد نبرد جنگ اسلام ناب با اسلام آمريکايي بود. امام در پيامش مي گويد انقلاب اسلامي انقلابي بود عليه اسلام سلطنتي ، اسلام سرمايه داري و اسلام التقاطي. رجب بيگي مصداق بارز شهيد جنگ اين دو جريان است. او نسبت به اشرافيت و سرمايه داري به شدت کينه دارد و اين کينه با بصيرت همراه است نه تعصب و کورکورانه.او به شدت دغدغه دارد که مبادا اسلام انقلاب اسلامي با اشرافيت مصادره شود و اشرافيت بخواهد از اسلام سهم خواهي کند. امروز رجب بيگي مي تواند از مهم ترين الگوهاي جنبش دانشجويي باشد، چون فضاي امروز به نوعي ويژگي هاي آن دوره را دارد و بازسازي مي شود. اسلام سلطنتي که مي گويد حکومت اسلامي و نه جمهوري اسلامي چون از جمهوريت ضربه خورده، يک دوره مي خواست به بهانه جمهوريت اسلاميت را بزند و موفق نشد امروز از آن طرف از نمادهاي ديني استفاده مي کند تا اسلاميت را بزند. امام مي دانست اگر جمهوريت را از نظام بگيرند اشرافي که از همين نظام سر بر آورده اند اگر بتوانند پاي توده ها را از مشارکت سياسي قطع مي‌کنند. همسر رضا پهلوي و دخترهايش در جريانات اخير آمدند کنار پلاکاردي که نوشته مراجع عظام به داد برسيد عکس انداختند اين همان اسلاميتي است که مي خواهد زيرآب جمهوريت را بزند.
جليلي تصريح کرد:امامي که برايش زايل کردن سلطنت بعد از 2500 سال افتخار است حالا عده اي آمدند و مي خواهند با انتساب به او ادعاي وليعهدي کنند، در صورتي که ما وليعهد نداريم ،ميزان در هر کس حال فعلي اوست .از نژاد فلان و خانواده بهمان بودن در مناسبات انقلاب اسلامي نيست. ما امروز محتاج بازسازي جريان نخبگي اول انقلاب هستيم بايد از پشت کردن جريان نخبگي به مردم استفاده کنيم و جريان جديد انقلاب اسلامي در اين فضا خودش را معرفي کند. نبايد اجازه دهيم جريان روشنفکري که در ائتلاف با اسراييل حاضر نيست از راي مردم دفاع کند در جامعه باقي بماند بايد جريان جديدي سر در بياورد .رجب بيگي ها اين نقش را ايفا کردند و حلقه اتصال امام و امت شدند. گنج هايي که بين مردم بود را استحصال کردند، امثال رجب بيگي زرادخانه هاي فرهنگي ما را پر مي کردند. آنها مي آمدند و هزار گروه نخبگي را در سطوح مختلف فعال مي کردند و امام را از ناز و اداي يک مشت افراد متفرعن بي نياز مي کردند.
وي تاکيد کرد:امروز هم محتاج جرياني هستيم که با اعتماد به نفس و اخلاص که يکي از ويژگي هاي اين شهيد بود در فضاي انقلاب حرکت کند. چيزي که شهيد رجب بيگي در يادداشت هايش بارها تاکيد کرده اين بود که" کارآمدي ما از دل خلوص ما بر مي آيد" نبايد بگوييم هدف وسيله را توجيه مي کند. مکرر اين را توضيح مي دهد ضمن اينکه مرز بندي خودش را با جريان نخبگي ضد مردمي حفظ مي کند آسيب هاي جريان نخبگي انقلاب را هم رصد مي کند. او نماد جريان نخبگي ناب انقلاب اسلامي است که امروز مي تواند به عنوان يکي از پرچم هاي ما در خيزش مبارزه با آفات انقلاب باشد. متاسفم که 28 سال بعد از شهادتش هيچ کار جدي درباره او نشده، ظرفيت اين را داشت که فيلمي در مقياس جهاني برايش ساخته شود و به عنوان يکي از دست پروردگان و تربيت شده هاي انقلاب به جهان معرفي شود.
جليلي در پايان گفت:ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اين است که آدمي است به شدت فرهنگي، تا مغز استخوانش فرهنگي است و کار فرهنگي برايش موضوعيت دارد. روزي که مي بيند همه کارهايش را کرده وقتي دشمن دست به اسلحه مي برد نمي نشيند تماشا کند و بگويد من اهل قلم و روشنفکر هستم، اسلحه دست مي گيرد و از نظر من اين افتخارش است که به عنوان يک آدم فرهنگي به قول خودش "کتاب زده" نيست و هر جا که لازم باشد اسلحه دست مي گيرد. او با اعتماد به نفس کامل در صحنه حاضر مي شد. تذبذب در کارش نبود. مستقل است اما تذبذب ندارد .جايي که يقين دارد محکم مي ايستد. سيد حسن نصرالله در جنگ 33 روزه لبنان گفت اين جنگ،جنگ اراده هاست، در فتنه هم همينطور است اگر اراده را بتوانند متزلزل کنند با بزرگ کردن فرعيات و تزلزل اصول يکباره همه چيز فرو مي ريزد.در لشکر علي هم با جنگ رواني ريزش ايجاد مي شود و مومنان راسخ هستند که مي توانند در اين فتنه ها مردمشان را نجات بدهند. رجب بيگي گنج ناشناخته اي است که جنبش دانشجويي شديدا به آن محتاج است و بازخواني او و ملکات رفتاري‌اش مي تواند به بازآفريني جريان نخبگي انقلاب در برابر حرکات اشرافيت زياده خواه و پررويي که براي خدمت به اسراييل وارد تقابل با انقلاب شده اند، بينجامد.
نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

تشیع با اشاره معصومین علیهم السلام از همان ابتدا بر گرد عالمان عامل و محدثان صادق شكل گرفت و در دوره غیبت صغرى وكبرى فهم فقیهانه در كنار صیانت نفس و شجاعت براى حفظ دین معیارهاى اصلى خط امامت اعلام گردید. ( من كان من الفقهاء صائنا لنفسه،   حافظا لدینه...)


ولایت اگرچه در برخى دیگر از نحله هاى اسلامى نیز ( با تعاریف معنوى خاص ) به شكل پررنگ مورد توجه بود اما از آنجا كه صرفاً بر دریافت هاى شهودى و بسترهاى معنوى متكى شد نه ازامكان اثبات و ترویج و نقد استدلالى برخوردار بود و نه رخنه مدعیان دروغین و معنوى نمایان كورباطن در آن چاره اى داشت. از مهم ترین ویژگى هاى جریان معنویت منهاى فقاهت، شعبه شعبه شدن پیاپى و شكل گیرى فرقه هاى باطنى بسیار متنوع و متكثر است. در حالى كه امامت شیعى معنویت را در بسترى اجتماعى و براى شكل گیرى نظام اجتماعى- سیاسى هدایت مى كند و حاصل تجربه هاى معنوى فردى را برگرد فهمى فقیهانه و مستدل متحد كرده و به حركتى هدفمند و اجتماعى مى كشاند. اقطاب معنوى بیرون از دایره تشیع حداكثر به حلقه هایى محدود و جمعى (ونه اجتماعى ) مى انجامد كه چه بسا رقابت هاى آشكار ونهان نیز بر سر مریدیابى و مرادبازى با هم دارند. از امتیازات تشیع همین «جمع» فقاهتى بین معنویت و عدالت (وفرد و جامعه ) است.


***
اگرچه طى قرون هیچ گاه شمع مكتب «جمع » فرو نمرده بود، سرانجام با عبور از گردنه هاى بسیار در طلیعه قرن پانزدهم هجرى با محوریت «فقیهى عارف و مجاهد» در چارچوب نظام ولایت فقیه به صورت بندى محكم و دقیق خود رسید. رخنه در این منظومه معرفتى- معنوى- اجتماعى ممكن نیست جز به برهم زدن توازن در اجزاى این مجموعه. در هفته هاى اخیر انواع تلاش ها براى رخنه در این منظومه و متلاشى كردن آن را شاهد بودیم. از كسانى كه در رداى مرجعیت فقهى به استفتائات بى بى سى پاسخ مى گفتند تا جیره خواران ملكه اعظم را از بلاتكلیفى شرعى به در آورند تا آنها كه خود را انقلابى و عدالتخواه معرفى مى كردند و جهاد خویش را با همراهى رضا پهلوى و مریم قجر در برابر نظام اسلامى پى مى گرفتند. و در روزهاى اخیر نیز كسانى كه با ظاهرى معنوى و زلال! راه هاى میان بر براى رسیدن به امام زمان (عج) را در برابر ولایت فقیه پیشنهاد مى كردند.


***
شاید «بابیت» تاكنون مهم ترین راهكار یا شاهكار بریتانیا براى مقابله با پیشروترین جریان اسلامى یعنى تشیع باشد. انگلیسى ها كه نوك پیكان استعمارگرى در منطقه خاورمیانه و شبه قاره بوده اند همواره كوشیده اند تا با شناخت دقیق امتیازات امت اسلامى، آنها را خنثى و در مواردى حتى به ضد خود تبدیل كنند. فتنه بابیت در ایران یكى از بارزترین نمونه هاى مكر و تزویر بریتانیاست كه بر مهار اصلى ترین محور و موتور حركت تشیع یعنى  اندیشه امامت و مهدویت متمركز شده است. على محمد باب مدعى آن بود كه درى به خانه امام زمان(عج) كشف كرده است كه مى توان به بهانه آن از شاهراه اصلى تشیع خارج شد و زودتر به مقصد رسید. و البته «باب» كه در ابتدا قرار بود درى باشد به خانه خورشید، كم كم تونلى شد به پستوهاى كاخ باكینگهام و سرداب هاى كنیسه هاى صهیونیسم. او كه قرار بود نزدیك ترین مسیر باشد به مهدى (عج) از قضا دورترین از كار درآمد و بى ربط ترین!


طرفه آنكه انگلیسى ها در مقابل بابیتى كه خود تاسیس كرده بودند گروه دیگرى را علم كردند كه خود بابیت دیگرى را ترویج مى كرد. انجمن حجتیه كه از دشمن ترین دشمنان نایب امام زمان (عج) در احیاى شاهراه تشیع بود نه تاب فقاهت داشت و نه حال جهاد. مهم ترین تكلیف شرعى این بابى هاى جدید(در پوشش مبارزه با بهائیت) خلوت كردن شارع جهاد از طریق فراخوان به درهاى پشتى براى ملاقات با امام زمان بود. رابطه با مهدى (عج)؛ رابطه اى بود فردى و معنوى كه از هزارهایش هم حركتى اجتماعى و سیاسى شكل نمى گرفت و چالشى با طاغوت نتیجه نمى شد. در این رویكرد امام زمان (عج) بزرگ تر و پرشكوه تر و منزه تر از آن بود كه نایبى داشته باشد و به جهادى كه خود مستقیماً و عیناً فرمانده آشكار و حاضرش نباشد امر كند. مثل آنكه امیرالمؤمنین(ع) مالك را به مصر یا سیدالشهدا(س) مسلم را به كوفه فرستاده باشد و خیل شیعیان بى اعتنا به نایب و نماینده امام هریك به دنبال ذكرى معنوى و حالتى ملكوتى براى ارتباط مستقیم با امام غایب باشند و گمان برند كه دیدن روى امام آخركار و منتهاى كمال است غافل ازآنكه چه بسیار مقربان و نزدیكان و بینندگان و تماشاگران چهره نورانى ائمه كه تماشاگر محض ماندند و جهنمى شدند.


***
فتنه بابیت در یكى دو دهه اخیر به مدد صورت موجه و معنوى خود ابعاد تازه اى پیداكرده است. تو گویى جمهورى اسلامى ذاتاً نسبتى با موعود و مهدویت ندارد و گروهى كه عمدتاً هم ریشه هاى انجمنى دارند آمده  اند تا اند یشه مهدویت را احیا كنند! روش احیاى مهدویت هم آن است كه با علم كردن بحث هاى معنوى و به هم بافتن شایعات و شنیده ها، كراماتى براى بعضى اهل معنا كه مستقیما از در پشتى به خانه خورشید راه پیدا كرده اند نقل كنیم و اقشار به اصطلاح مذهبى را«فردفرد» به سوى شخص مهدى(عج) ونه آرمان و رسالت او روانه كنیم. نظریه «بابیت» یا «در پشتى» با سوءاستفاده از احساسات محبان اهل بیت به بهانه نشان دادن راه هاى سریع تر و مطمئن تر، نوعى دیندارى و ولایتمدارى اختصاصى را باب مى كند كه كم كم به استغنا از مسیر امامت مى انجامد. امامت كه قرار بوده محور تجمیع و تراز تجربه هاى فردى براى تسریع در سلوك و حركت جمعى و اجتماعى و جهانى مؤمنین به سوى جامعه و جهان ایده آل باشد در این رویكرد انحرافى به بهانه اى براى انفراد و انشعاب تبدیل مى شود. امام خمینى با بستن درهاى انحرافى، دروازه بزرگ انتظار را در عصر جدید گشود و شاهراه ظهور را با فهم دقیق و فقیهانه خود از مكتب اهل بیت علیهم السلام و معنویت عمیق عدالتخواهانه اى كه از اجداد طاهرینش به ارث برده بود نشان داد. تاریخ معاصر تشیع نشان داده است كه صادق ترین و برجسته ترین محبان و پیروان حضرت صاحب الامر تربیت یافتگان «مكتب ولایت فقیه» خمینى اند و جدى ترین دشمنان نایب امام زمان (عج)، مدعیان بابیت در هر دو روایت بهایى گرى و انجمن حجتیه اى آن. اگر كرامت در نگاه آنان در خواب دیدن است و شفا دادن و پیشگویى كردن و جفت شدن كفش پیش پا و... كرامت بزرگ امام خمینى بستن باب «بابى گرى» و گستراندن جبهه اى در اندازه آرمان هاى مهدوى و در افتادن با شیطان بزرگ و به راه انداختن جنگ جهانى فقر و غنا و مستضعفین و مستكبرین است. ولایت فقیه نخواهد گذاشت دستاوردهاى تاریخى تشیع در انقلاب اسلامى دستخوش فتنه هاى جریان ارتجاعى و استعمارى بابى گرى شود.

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

اواسط هفته گذشته يكى از دوستان سبز كه مديرمسئول يكى از روزنامه  هاى مغز پسته اى است بعد از مدت ها زنگ زد كه: «جمعه ببينيم همو!» گفتم: «در خدمتيم» گفت: پس ميدون امام حسين(ع) قرار بذاريم، چون ما قراره سجاده مونو اونجا پهن كنيم!

ديروز آن دوست عزيز را كه زيارت نكردم، ولى از ديدار خيل نمازگزارانى كه صفوفشان در خيابان طالقانى به ميدان فلسطين هم نرسيده بود محظوظ شديم.

نمازگزارانى كه بسياريشان پس از خطبه هاى سبز آقاى رفسنجانى و پيش از شروع نماز به سمت منازلشان در شمال تهران راه افتادند.

هولوكاست سبزى كه جريان روشنفكرى ايران در ائتلاف با سرمايه دارى داخلى و خارجى براى سوزاندن و انكار ۲۴ ميليون ايرانى مسلمان آغاز كرده است، ديروز شكست سنگينى را متحمل شد و به رغم فراخوان گسترده و در اختيار داشتن شبكه هاى متعدد ماهواره اى و اينترنتى و پيام هاى حماسى «رهبران جنبش مغز پسته اى» حتى نتوانست ۵ درصد رايى را كه در انتخابات تهران به دست آمده بود به اين نمايش سياسى تبليغاتى بكشاند.

اگرچه اين شكست را از زواياى گوناگون سياسى و جامعه شناختى مى توان تحليل كرد، اما سطح تحليل را مى توان تا عمق مبانى معرفتى نظام جمهورى اسلامى پيش برد. مبانى اى كه ريشه در قرآن و سيره انبياى الهى دارد و استحكام خود را از جايى مى گيرد كه دست هيچ متوهم زياده خواه و برترى طلبى ياراى خدشه در آن ندارد.

نماز در منظومه معرفتى آرمانى دين نقشى كليدى و محورى دارد. قرآن در كنار تبيين و تشريع اصل نماز، صفاتى را براى نماز و نمازگزار واقعى برشمرده است كه راه سوء استفاده از اين شعار مهم دين در جوامع بصير و هوشيار را بسته است.

جامعه ايران سى سال پس از انقلاب اسلامى كه مهم ترين غايتش بيرون كشيدن اسلام ناب از زير آوار اسلام آمريكايى با همه وجوه متحجر، التقاطى، سلطنتى آن بود به بلوغ رسيده است كه امكان ايجاد فتنه در آن با درآميختن حق وباطل و سوءاستفاده از مظاهر و شعائر دين به حداقل رسيده است، چرا كه رويكرد انقلاب اسلامى به دين، رويكرد منظومه اى و جامع است و دين انقلاب اسلامى، همه «دين » است و ده ها هزار تن از بهترين جوانان ايران خون خود را نثار اين قرائت از دين كه قرائت اهل بيت عليهم السلام است كرده اند.
سوره معارج نمازگزاران را اين گونه معرفى كرده است:

المصلين الذين هم فى صلاتهم دائمون و الذين هم فى اموالهم حق معلوم اللسائل و المحروم؛

نمازگزاران كسانى هستند كه هميشه نماز مى گزارند (نه آنكه براى حفظ منافع طبقاتى يا شخصى شان به نماز روى بياورند) و در اموالشان حتى براى محرومان و مستمندان قائلند (نه آنكه حق محرومان و مستضعفان را هم براى خود بخواهند)

نماز و زكات در ادبيات قرآنى در كنار هم  هستند. يكى اتصال ملكوتى فرد است با خدا و ديگرى اتصال ملكوتى فرد است با جامعه. ارتفاع از عالم ماده و نزديك شدن به خدا با فاصله گرفتن از مردم و ايجاد طبقه ممتازه مرفه در كنار دره هاى فقر ممكن نيست و نماز واقعى ملازم هميشگى دغدغه ديگران داشتن و تنها به منافع شخصى و طبقاتى خود نينديشيدن است:

«اقيموا الصلواه و اتوا الزكوه» و «و يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه» بارها و بارها در قرآن تكرار شده است و نيز «يقيمون الصلوه و ممارزقناهم ينفقون»
 
حركت انفاق كه جنبش جامعه مؤمنين براى پر كردن فاصله هاى اقتصادى است از ويژگى هاى اصلى نمازگزاران در قرآن محسوب مى شود.
 
جالب اينجاست كه بسيارى چالش هاى انبياى الهى نيز بر سر همين قرائت از «نماز» و رابطه با خدا پيش مى آمده است. هنگامى كه شعيب(ع) خطاب به منكران آنها را به «قسط» و عدالت و شهروند درجه دو نخواندن ديگران دعوت مى كرد آنها خطاب به وى مى گفتند:

«اصلوتك تامرك ان نترك ما يعبد ءاباؤنا او نفعل فى اموالنا ما نشاء» يعنى: «آيا امتداد نماز تو به دخالت در امور مالى شخصى ما مى رسد؟» (سوره هود ۸۷)

نماز واقعى ربط وثيقى با مساله ولايت و حكومت در قرآن دارد:

«انما وليكم الله و رسوله و الذين امنو الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و هم راكعون».

در آيه ولايت، حكومت دينى حق نمازگزاران واقعى است. يعنى آن كه نماز را بهانه و دستاويزى براى فرار از مسؤوليت هاى اقتصادى دينى نمى كند، تا چه برسد بهانه اى براى دفاع از اختلاف طبقاتى و منافع طبقه ممتازه.

اميرالمؤمنين(ع) از اين جهت به ولايت برگزيده مى شود كه نمازش با دغدغه محرومان و بيچارگان همراه است و ولايت در مفهوم قرآنى پاسدار جامعيت دين است: معنويت در كنار عدالت و عدالت در كنار معنويت.
نمازى كه در منظومه معرفتى آرمانى قرآن و مكتب اهل بيت(س) تبيين شده است قابل بهره بردارى و سوء استفاده از سوى طبقه ممتازه و زياده خواه نيست، اگر چه همواره اين تمنا از سوى برترى طلبان و زياده خواهان وجود داشته است.

ماجراى مسجد ضرار كه به دستور پيامبر (ص) تخريب شد گوشه ديگرى از اقدام عملى رسول خدا (در كنار تبيين نظرى نماز قرآنى) براى مقابله با توطئه گران است.

در نماز جمعه مستحب است كه سوره جمعه و سوره «منافقون» خوانده شود كه ضمن حفظ وحدت جامعه اسلامى از رخنه منافقان (با صفات پيچيده و ظاهرسازى ها و رياكارى هاى متنوعشان) به فضاهاى ناب و منزه دينى جلوگيرى كند.

اما سوره ديگرى در قرآن است كه شايد مى توانست در نماز جمعه ديروز همان كاركرد را داشته باشد:

بسم الله الرحمن الرحيم
ا رايت الذى يكذب بالدين فذلك الذى يدع اليتيم ولا يحض على طعام المسكين فويل للمصلين الذين هم عن صلوتهم ساهون الذين هم يرائون و يمنعون الماعون
... پس واى بر نمازگزارانى كه در نمازشان سهل انگارند.
آنها ريا مى كنند و از برخوردارى محرومان از امكانات اوليه هم مانع مى شوند. 

شكست ديروزمغز پسته اى ها جلوه ديگرى از بى فرجامى پيوند زدن دين با منافع طبقه ممتازه است . بدعتى از سوى سردمداران اين جنبش كه عمق فاصله آنها با مبانى انقلاب اسلامى را آشكار تر كرده است . انقلابى كه امامش آن را انقلاب مستضعفان و پابرهنگان مى نامد نمى تواند ابزار دست رياكاران مغز پسته اى براى تحقق توهمات برترى طلبانه طبقه ممتازه شود .و آنها دير يا زود خود را مجبور خواهند ديد كه براى دفاع از منافع كاستى و طبقاتى شان ادبيات جديدى دست و پا کنند

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از ايرنا، وحيد جليلي امروز در نشست بررسي وحدت ملي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كه با حضور وي و محمد کاظم انبارلويي، رئيس مرکز سياسي حزب موتلفه اسلامي و سردبير روزنامه رسالت، محمد جواد حق‌شناس، عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي و مديرمسئول روزنامه اعتماد ملي و محمد زارع فومني، رئيس ائتلاف اصلاح طلبان جوان و معاون مديرمسئول روزنامه همبستگي در خبرگزاري جمهوري اسلامي برگزار شد، با اشاره به اينکه برخي ادعا مي کردند جرمي بزرگتر از دروغ وجود ندارد، اظهار داشت: اما آنهايي که ادعاي خردورزي داشتند، رئيس جمهور را با استفاده از بالاترين جرم که همان دروغگويي است، متهم کردند و به دروغ به وي اتهام زدند.

جليلي تصريح کرد: امروز براي حفظ وحدت ملي، مهمترين موضوع حفظ جمهوريت است و امام (ره) نيز بارها تاکيد کرده بودند که هيچ تضميني جز جمهوريت براي حفظ اسلاميت نظام نيست.

اين روزنامه نگار ادامه داد: گروه روشنفکري در جريان اتحاد با سرمايه داري جهاني زنگ خطر را به صدا در آورده است، و آماج بعدي اين گروه جمهوريت نظام است.

وي با اشاره به اينکه جريان روشنفکري مي گويد طبقه متوسط راضي نمي شود و بايد انتخابات ابطال شود، اضافه کرد: اينکه به خيابان هاي لشگر کشي کنند و بگويند که راي بقيه را ابطال کنيد، اين بدين معني است که جمهوريت نظام در خطر است.

جليلي با بيان اينکه جمهوريت نظام به معني برابر بودن آرا افراد بايد حفظ شود، تصريح کرد: اگر توده مردم در صحنه حضور نداشته باشند و نتوانند نقش آفريني کنند و در واقع نقش آفريني مردم به اليت ها (طبقه نخبگان) سپرده شود، دور نخواهد بود که به سرنوشت بني اميه دچار شويم.

سردبير مجله راه با بيان اينکه جريان روشنفکري مي گويند که نظام جمهوري اسلامي بايد به شيوه قبيله اي تن دهد، اضافه کرد: بايد مصاحبه خانم زهرا رهنورد با بي بي سي مورد توجه قرار گيرد که وي در اين مصاحبه گفت كه براي من به عنوان روشنفکرترين زن ايران جاي تعجب است که مردم قبيله اي راي ندهند و در واقع از اين سخنان مي توان بدين نتيجه رسيد که آنها به دنبال پيگيري جمهوري طبقاتي هستند.

وي خطاب به روشنفکران گفت: ما نمي توانيم از وحدت سياسي دفاع کنيم در حالي که از اختلاف طبقاتي دفاع مي کنيم، اگر ما به دنبال وحدت سياسي هستيم بايد آن را با عدالت پيگيري کنيم.

جليلي به بي منطقي حاکم بر فضاي روشنفکران اشاره کرد و افزود: آنان بر اساس منافع خود سخن مي گويند به همين دليل به چنين تناقضاتي متوسل مي شوند.

سردبير مجله راه به تلاش روشنفکران به فرقه فرقه کردن مردم براي کسب راي اشاره کرد و گفت: در سيستان و بلوچستان آرا موسوي با فاصله کم بيشتر از احمدي نژاد است و اين نشان مي دهد که جريان عدالت خواهي در حال کمرنگ کردن مناسبات قبيله اي است.

اين روزنامه نگار خطاب به محمد جواد حق شناس که مي گفت، وزير کشور و مسئولان مربوطه بايد به خاطر کشته شدن افراد در اغتشاشات اخير استعفا دهند، گفت: مگر بسياري از مسئولان در زمان دولت اصلاحات به خاطر اتفاقاتي که رخ مي داد استعفا مي دادند، به عنوان مثال مي توان به دوره تصدي آقاي خرم در وزارت راه اشاره کرد که تعداد بسياري هواپيما سقوط مي کرد، مگر وي استعفا داد؟ اين چه حرفي است که مي گوييد؟ شما مي گوييد که اعضاي شوراي نگهبان بايد به دليل اينکه برخي آقايان را قانع نکرده اند، استعفا دهند.

وي ادامه داد: در افتادن با جمهوريت بدين معني است تصميم بر اساس صندوق هاي راي نباشد و احزاب و اشرافيت سياسي هر چه اداره کرد، همان شود.

سردبير مجله راه درباره نقش رسانه در وحدت ملي گفت: دولت احمدي نژاد با ضعف شديد رسانه اي مواجه است به طوري که بخشي از فعاليت هاي عظيم دولت در رسانه ديده نمي شد.

سردبير سابق مجله سوره افزود: رسانه بايد بازتاب دهنده آينده يک اقليت خاص نباشد و بايد بازتاب دهنده تمام اقليت هاي کشور باشد.

اين استاد دانشگاه با رد اين ادعا که نامزدها در انتخابات رياست جمهوري بايد در استان‌هاي محل تولد خود راي بيشتري داشته باشند، گفت: بي منطقي روشنفکران در اين است که فکر مي‌کنند ملت ايران بايد به طور قومي و قبيله‌اي راي دهند

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  | 

سردبير مجله راه درباره نقش رسانه در وحدت ملي گفت: دولت احمدي نژاد با ضعف شديد رسانه‌اي مواجه است به طوري كه بخشي از فعاليت‌هاي عظيم دولت در رسانه ديده نمي‌شد.

به گزارش ايرنا، وحيد جليلي در نشستي در خبرگزاري جمهوري اسلامي با بيان اينكه دولت نهم با يك فضاي رسانه‌اي نامتوازن رو به رو است، گفت: مهندسي افكار عمومي به شكل غير منطقي شكل گرفت كه يك عده توهم گرفتند و گفتند كه تمام ايران ما هستيم و افراد ديگري نيستند.

جليلي اظهار داشت: احمدي نژاد در زمينه نهادينه كردن رسانه خوب عمل نكرده است و به شكلي بايد فضاي رسانه‌اي را ترميم بكند تا مطالبات و خواسته هاي اكثريت منعكس بشود.

وي با بيان اينكه اين دولت موفق شد مشكل گاز، برق، تلفن و راه بسياري از روستاهايي را كه ساليان سال يكي از مشكلات آنها بود، برطرف بكند گفت: چنين كارهاي ارزشمندي در رسانه‌ها ديده نشد ولي اگر برق يك منطقه‌اي از تهران قطع مي‌شود اين را به عنوان يك مشكل اساسي رسانه‌اي مي‌كنند.

سردبير سابق مجله سوره افزود: رسانه بايد بازتاب‌دهنده آينده يك اقليت خاص نباشد و بايد بازتاب‌دهنده تمام اقليت‌هاي كشور باشد.

وي با بيان اينكه بايد در كشور توازن رسانه‌اي داشته باشيم، گفت: بسياري از اردوهاي دانشگاهي و اردوهاي جهادي در ساخت خانه‌هاي بهداشت روستاها و ديگر فعاليت‌ها در كشور فعال هستند ولي اصلا رسانه‌اي نمي‌شود.

وي با رد اين ادعا كه نامزدها در انتخابات رياست جمهوري بايد در استان هاي محل تولد خود راي بيشتري داشته باشند، گفت: بي‌منطقي روشنفكران در اين است كه فكر مي‌كنند ملت ايران بايد به طور قومي و قبيله‌اي راي دهند.

به عقيده وي، جريان عدالت خواهي مناسبات قوم گرايي و معيارهاي فرقه‌اي را كم رنگ كرد.

وحيد جليلي همچنين در پاسخ به خواست برخي افراد براي استعفاي اعضاي شوراي نگهبان، اين امر را غيرمنطقي خواند و گفت: اگر بنا بر اين باشد، بايد فردي مثل كروبي كه ‪ ۳۸‬ميليون نفر به او راي منفي دادند، كناري بنشيند.

نوشته شده توسط جبهه فرهنگی در ساعت  | لینک  |